خرید بک لینک
موبایل مرد و زن، با فاصله، روی نیمکتی در خیابانِ ارم نشسته بودند. مرد خم شده بود و دستهایش را به رانها تکیه داده بود و سرش را پایین انداخته بود. زن راست نشسته بود و با شالگردنش ور میرفت. زن گفت: «بریم؟» مرد چیزی نگفت. حرکتی هم نکرد. فقط نفسی عمیق کشید. زن گفت: «همم؟» مرد همانطور سربهزیرانداخته گفت: «خب تو که هنوز هیچچی نگفتهی.» زن گفت: «چرا دیگه! پس نیمساعتـه دارم چیکار میکنم؟» مرد راست نشست. به زن نگاه نمیکرد. گفت: «اصلِ مطلبُ نگفتهی هنوز.» زن گفت: «اصلِ مطلب؟» مرد رو کرد به زن و در چشمهای او خیره شد و سرش را تکان داد. زن چشم از چشمِ مرد برداشت و رو گرداند. دختری تنها داشت دور میشد. زن گفت: «اصلِ مطلب همینـه دیگه!» مرد سنگین به زن نگاه میکرد؛ گفت: «ینی به همین سادگی؟» زن به مرد رو کرد و به چشمهایش زل زد؛ مهربان گفت: «آره! مگه چیـه؟!» مرد رو گرداند و گفت: «چه میدونم... آخه فکر میکردم خیلی بدتر از این باشه.» زن گفت: «نه. اونطورا ـم که تو فکر میکردی نیس.» مرد به زن خیره شد. مکثی کرد. بعد هر دو دستاش را سرِ زانو

برچسب: داستان کوتاه موبایل,دانلود کتاب موبایل داستان کوتاه,کتاب موبایل داستان های کوتاه, نویسنده: نیکان صادقی تاريخ: چهارشنبه 15 دی 1395 ساعت: 15:46

شعرِ معاصر داعیۀ نگاهِ تازه دارد و این نگاهِ تازه را در فرمهای تازه و زبانِ تازه متجلّی میکند؛ اما زبانِ تازه منجر به نگاهِ تازه در میانِ خوانندگان نشده است. نگاهِ تازۀ شعرِ معاصر در فرم تازهاش باقی میماند و منجمد میشود و راه به دلِ خواننده نمییابد. ۱۴ آذر ۹۵ چون زبانِ فارسی یا دیگر به شعر نیازی ندارد یا نیازش بسیار اندک است. چه، شعر، قوام و نظمِ زبان در پویایی ست ولی زبانی که مقاوم شده باشد، دیگر به شعر نیاز ندارد. ۱۵ آذر ۹۵

برچسب: نویسنده: نیکان صادقی تاريخ: چهارشنبه 15 دی 1395 ساعت: 15:46

ما قلعههایی هستیم با صد نگاهبانِ هراس و دیوارهای سنگ و سکوتمان را که حافظانِ قلبهامان اند به فال میگیریم ولی هیچکس نمیآید که دری نیست که دری تنگ حتی نیست تا مسیحا از آن بدمد و تمنّای بیگانه شعلهور شود ما قلعههایی دور ایم و فیضِ ما کور است و دیدهبانمان هیچ نمیبیند و از دور صدا میآید صدای بیگانه بر قلعههای فروبسته هر روز که میدمد روزِ حسرت است که هرگز دستی گشاده قلبِ تنگِ ما را لمس نمیکند ** کجاست قلعۀ بیحصار دیوارهایش آیینه درهایش همیشه باز بی دیدهبان بی پاسبان تا هر که میخواهد بی ترس وارد شود بی ترس دلِ نابِ طلا را لمس کند و در تکانۀ لمس بی ترس فرو بریزد و چشمِ تشنهاش را در اشک بشورد کجاست آن کلمۀ بیعذاب کجاست آبِ بیحصار ** تشنگی را بشوییم و بیهراس به چهرۀ بیپناهِ خود نگاه کنیم قلعۀ بیحصار همهجا ست آبِ بیعذاب همهجا ست 16 آذر 1395

برچسب: نویسنده: نیکان صادقی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 16:02

بچه نوری روشن داشت گفت: نور میخواهی؟ گفت: نه. اشکها در چشمها -در ظلمات- میلرزند 18 آذر 1395

برچسب: نویسنده: نیکان صادقی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 16:02

تاریخ را اشیا عوض کردهاند؛ نه آدمها. گیرم که این اشیا را خودِ آدمها ساخته باشند. اشیا میمانند و آدمها به اشیا تبدیل میشوند. 19 آذر 1395

برچسب: ادم فضایی ها وجود دارند,آدمها شبیه وبلاگشان نیستند,ادم فضایی ها ویکی پدیا, نویسنده: نیکان صادقی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 16:02

.

برچسب: پردگیان باغ سکوت, نویسنده: نیکان صادقی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 16:01

تو بر سطحِ آب راه میروی من از این گوشۀ نهفته میبینم ات و از نوای بر بادِ رفتنِ تو به درکِ ماهیها میرسم به اوجِ لغزش تو بر آب میروی من چون برگِ بینوا بر باد 26 آذر 1395 بازنویسی شعری از 12/6/92

برچسب: نویسنده: نیکان صادقی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 16:01

ای بادِ شرطه برو بذار باد بیاد [یادداشتِ شخصی] علمهاتان نگون گردد ما در جایگاهِ انسانهایی از بیدردی بیمار، چهقدر به شادمانی نیاز داریم؟ چقدر میتوانیم شادمان باشیم؟ بیدردیمان چقدر به ما اجازۀ شادمانی میدهد؟ همیشه به تبعیت از تمثیلِ «یک سوزن به خود و یک جوالدوز به دیگران»، خودم را جلو انداختهام تا از خردهگیریِ خردهگیران در امان بمانم. تا نگویند یکطرفه به قاضی رفت. نگویند خودش را برتر از دیگران میپندارد و دیگران را از آن بالا به انتقاد میزند. حالا میگویم ما بیدردان. ما از بیدردی بیماران. یادم هست قبلاً در وبلاگم نوشتهام «اگر بخواهند برای مهرورزی آیینی بنویسند، اولین گزارهاش این خواهد بود که ببیناش اما فقط ببیناش.» و حالا همین گزاره دربارۀ درد و بیماری تکرار میشود. ما میبینیم اما نمیبینیم. میبینیم و نمیتوانیم ببینیم. میبینیم اما با چشمهای جعلی، چیزهای جعلی را میبینیم. سر تا ته جعلی هستیم. همان بهتر که در دنیای ما مهرورزی نیست؛ چه بیچاره بود اگر میبود. چه بیچاره بود... منظورم از درد، همین مهرورزی است. و منظورم از مهرورزی، آی

برچسب: ای باد شرطه برخیز,ای باد شرطه,ای باد شرطه برخیز ناظری, نویسنده: نیکان صادقی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 16:01

اعتمادی که به کتابها دارم، به آدمها ندارم. برای اثباتِ ظلمتِ دلم چه دلیلی از این روشنتر؟ کتابها میگویند رسیدن به سلام، تنها از طریقِ سکوت است. باید با مراقبه و انزوا و سکوت تن را پرورد، نه با صحبتِ غوغا. کتابها میگویند برای رسیدن به سلام، باید از خود کاست. باید از خود، با ترکِ بینهایت، ظرفی تهی برای مظروف ساخت؛ نباید با افزودن و سیاهکاری، راهِ هر چیزِ تازه را بست؛ آب کم جو، تشنگی آور به دست. کتابها میگویند با تفکر و مراقبه از وقتِ خود بتراش و در وقتی نحیف و ناچیز باش. تا کوچکترین فیض و واردِ قلبی تو را سرشار کند. کتابها میگویند در برابرِ عشق، خودت را پست بشمار و در برابرِ آخرت، دنیا را. کتابها میگویند دنیا همه هیچ و کارِ دنیا همه هیچ. یعنی چه پستاش بشماری، چه بلند، چه دوستش بداری چه دشمن، در هیچبودناش تفاوتی ایجاد نمیشود. و من از قولِ کتابها میگویم هیچ چیز نمیتواند جای دنیا را بگیرد جز خودِ دنیا. پس ترکِ دنیا نیز برای تصاحبِ همین دنیا ست و تمامِ اندیشههای اخروی، زینتِ کلمات اند نه محققات. حال اگر کسی دنیای خود را جسته باشد،

برچسب: من و کتاب هایم,من و کتابهام,کتابهای من و کیمیا, نویسنده: نیکان صادقی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 16:01

شعرها را شاعران با دست مینویسند؛ اما آواها از عمقِ تنها برمیآیند. یعنی شعرها چقدر از جانها فاصله دارند. چقدر دستِ شاعران کوتاه است. تو برپایی آنجا که مطرب نشیند همیشه این مصراع را حرفی از تحقیرِ شاعران خواندهایم؛ یک بار ناصرِ خسرو و کلِ قضیۀ دربار و چه و چه را کنار بزنیم و به مصراعِ بیزمان نگاه کنیم: این کلمات به اندوه و افسوس سرشتهاند؛ برای پروردۀ کلمات و آرزومندِ پروردنِ کلمات، سرخوردگی از این حقیرانهتر وجود ندارد؛ یعنی که تلاشِ کلمهپرداز چه بیهوده است؛ یعنی تنها صدا به فریادِ غریقِ بیجان میرسد؛ یعنی شعر، دستهدوم و تجمّلِ بیهوده است؛ یعنی کارِ آن کس که جز صدا، جز مشتی موج، جز مشتی هوا، هیچ در اختیار ندارد، جانانهتر است. تنم تنبور میخواهد. پ.ن: راستی؛ کسی هم پیش از این، همین حرفها را چنین گفته: “Where words leave off, music begins.” ― Heinrich Heine لینکِ مرجع «درست از جایی که کلمات میبُرند، موسیقی میجوشد.» 1 دی 1395

برچسب: نویسنده: نیکان صادقی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 16:00

صفحه بندی